خوشبختانه پس از مدتی بهانهای برای وبلاگ نویسی پیدا کردم، پیام صادری بازی وبلاگی رو از توییر شروع کرد و من هم با چند روز تاخیر (که خب مزیتش این هست که پست دیگر دوستان رو خوندم)، متوجه این بازی شدم.
از آن بحثهای کلیشهای که بارها در دوران مدرسه و بعد از آن و احتمالا تا آخر عمر از خودمان و دیگران خواهیم پرسید و دیگران هم از ما خواهند پرسید. چیزیست شبیه اول مرغ بوده یا اول تخم مرغ و دریایی از سوالاتی که همهمان میدانیم.
بنظر من در درجهی اول پاسخ به چنین سوالاتی نیازمند قبول پیش شرطهاییست. باید مسائلی را بپذیریم و از قبل جهانبینیای تعریف کنیم. زاویهی دید باید مشخص باشد. همانطور که عدد 9 (انگلیسی) از یک سمت 9 خوانده میشود و از سمت دیگر 6 . پس تا دو نفر زاویهی دید مشخص تعریف نکنند و با توافق به آن زاویه، شروع به بحث و شرح نکنند، عملا راه به جایی نخواهند برد. اگر اشتباه نکنم ولتر میگوید"قبل از اینکه با من بحث میکنی، اصطلاحاتی را که به کار میبری تعریف کن". بعنوان مثال برای من خانواده، سلامتی و علم ناقصی هم که دارم ثروت محصوب میشوند و عملا سوال را اشتباه میدانم. پس برای ادامهی کار باید سوال بالا را به " علم بهتر است یا پول؟" تغییر دهم.
با توجه به گفتههای بالا 2 راه برای صحبت در مورد این انشاء وجود داره:
- هرکس طبق جهانبینی و پیشفرضهای خودش به سوال پاسخ دهد؛ که روش راحت و مورد انتخاب اکثر افراد است و چندان نتیجهای ندارد. و گاها به جدالی ترامپی (بنظرم اصطلاح خوبی هست، بیاین استفاده کنیم ازش :) ) هم بدل خواهد شد.
- بحث طولانی برسر پیشفرضها و اعتقادات صورت گیرد و پس از توافق یا حتی عدم توافق! در مورد علم و پول صحبت شود.
ولی بطور بسیار خلاصه و کلی اگر به روش دوم عمل کنیم:
باید گفت افراد دارای هرکدام(پول یا علم) باشند همان برایشان لذتبخشتر و بهتر جلوه خواهد کرد. مثلا کسی که علم و سواد خواندن حافظ را دارد، چه لذتی بالاتر از خواندن یک بیت غزل حافظ خواهد یافت، کسی که برنامهنویس است، سینما دوست و یا فیزیکدانی که هر روز به عشق سیر در اتمها از خواب بیدار میشود.
حال برای کسی که پول دارد، همان پول لذتبخش، چون پول همان چیزیست که آن را میفهمد، با پولاش صحبت میکند، آن را خرج میکند و به آن دل میبندد.
حال برخی شاید بگویند که خب پول ممکن است از دست برود ولی علم اینگونه نیست. بنظر من علم هم ممکن است از بین برود، یک حادثه کافیست تا فراموشی بگیرید، یا معلول ذهنی شوید و هیچ نداشته باشید، یا حتی بدتر از آن متوجه شوید تمام آنچیزی که میدانستید اشتباه بوده ( همانطور که فخر راضی متوجه شد) . همانطور که یک حادثه، مثل حوادث طبیعی یا رکود اقتصادی ممکن است پول شما را از بین ببرد.
مسلم است که اگر متعصبانه به این مسئله نگاه کنیم پاسخ نهاییمان هرقدر هم که منصف باشیم به سمتی متمایل خواهد شد، ولی با نگاهی کاملا روشنفکرانه به معنی اینکه “هیچ پیش قضاوتی را دخیل در نتیجهگیری نکنیم، حتی شرایط درونی و بیرونی خودمان را ( که خیلی هم سخت خواهد بود)” بسیار بعید است که بتوان برای هریک از علم و پول ارزشی بالاتر از دیگری قائل شد.
که باز همین پاسخ هم کاملا نشأت گرفته از جهانیبینی من است.