هیچوقت نمی‌دونی کدوم گذشته میخواد بیاد سراغت

یک زخم نسبتا پهن پشت دستش بود. شایده به اندازه‌ی ۲ یا ۳ سکه‌، زخم بنظر جدید میومد و چند نقطه‌ی عمیق و فرو رفتگی هم داشت. بهش گفتم چی شده؟! ظاهرا یک سگ گرفته اخیرا. ۳-۴ ساله. گرفتن شاید درست نباشه، adoptش کرده، سرپرستیش رو پذیرفته. میگفت نشسته بودم، مشغول تلوزیون دیدن، و توپ می‌انداختم براش و میرفت میاورد و نوازشش میکردم و دوباره توپ رو می‌انداختم. میگفت یک بار که توپ رو انداختم نرفت توپ رو بیاره و بجاش دستم رو گاز گرفت!...

ژوئن 18, 2021 · 2 دقیقه · Yahya

سورئال، مومنتو یا شیادی؟

ای.آر فرانک میگه:‌ «Time is tricky». موافق ترجمه‌ کردنش نیستم، ولی نزدیک‌ترین چیزی که در زبان فارسی منظور رو می‌تونم باهاش منتقل کنم: «زمان شیاده»ست. سال‌ها قبل! آره الان به دوران مدرسه‌ام میگم سال‌ها قبل. وقتی ظهر از مدرسه می‌اومدم، ساعت‌ها زمانِ بی‌پایان بود تا پایان شب که «مجبور» بودم برم بخوابم. بعدش زمان دانشگاه که کل هفته فقط ۷-۸ ساعت کلاس داشتم، ساعت‌ها و روزهای زیادی رو داشتم برای کار کردن، فکر کردن، کد زدن و حتی سفر و … ....

نوامبر 25, 2018 · 3 دقیقه · Yahya

هنر اهمیت ندادن: کتاب The Subtle Art of Not Giving a Fu*k

آزادی مطلق به خودیِ خود هیچ معنایی ندارد، آزادی وقتی که با تعهد و مسئولیت همراه باشه معنی پیدا می‌کند. کتاب The Subtle Art of Not Giving a Fu*k در واقع نه در مورد اهمیت ندادن، بلکه در مورد اهمیت دادن است، ولی بشکلی بهینه و برای افراد و چیزهایی که واقعا اهمیت دارند نه همه‌چیز و همه‌کس. سعی نکن! همین که کتابی در حوضه‌ی خودیاری (self-help) با جمله‌ی « سعی نکن» شروع شود خودش نشان دهنده‌ی این است که با کتاب متفاوتی روبرو هستیم....

آوریل 18, 2018 · 10 دقیقه · Yahya

نبرد موهوم

Man, I see in fight club the strongest and smartest men who’ve ever lived. I see all this potential, and I see squandering. God damn it, an entire generation pumping gas, waiting tables; slaves with white collars. Advertising has us chasing cars and clothes, working jobs we hate so we can buy shit we don’t need. We’re the middle children of history, man. No purpose or place. We have no Great War....

دسامبر 10, 2017 · 3 دقیقه · Yahya

کودک

انجام هر عملی برای ما کاملاً اختیاری‌ست، ولی عدم اعتمادبه‌نفس کافی و ترس از اشتباه و مسلماً محدود بودن زمان و انرژی، ما را از دست زدن به تجربه باز می‌دارد. اشتباه رنجش در پی دارد. زمین خوردن کودکی که در مسیر آموختینِ راه‌رفتن است را در نظر بگیرید. زمین خوردن‌ها، پیاپی است و درد، زخم، رنج و گریه هم. ولی هیچ چیز او را از کسب تجربه باز نمی‌دارد، چرا؟!...

نوامبر 2, 2017 · ۱ دقیقه · Yahya

خودفروشی

جمله‌ی معروفی‌ست که می‌گوید: «اگر خدمتی/محصولی را به رایگان دریافت می‌کنید، احتمالا محصول شمایید» حالا اگر بخواهیم این مطلب را خیلی گسترش دهیم؛ این است که زندگی بنظر رایگان میرسد!!‌ و شاید بشود از این دید نگاه کرد که در بسیاری از موارد محصول ماییم و در بازار خودفروشی مشغول دست و پنجه نرم کردن با مشتریانیم! معمولاً آنچه که میان آدم‌ها و اهدافشان فاصله می‌اندازد یا اهدافی که به ظاهر بسیار بحق است که به آن‌ها دست یابند را به شدت دست‌نیافتنی می‌یابند، این است که در تشخیص درست اهداف خود ناتوانند نه در رسیدن به آن‌ها....

سپتامبر 3, 2017 · 7 دقیقه · Yahya

در جستجوی زمان از دست رفته

همیشه در جستجوی چیزهاییم؛ بهترین از هر نوع را می‌خواهیم، ولی حواسمان نیست که در طی همین مدت جست‌وجو در حال از دست دادن زمانیم. مسئله‌ی نپذیرفتن نقایص موجود در جهان و تلاش بی‌حد و مرز برای بهبود وضع موجود به ایده‌آلی که در ذهن داریم عجیب است. خطای تصمیم گیری و قضاوت بنظر می‌رسد ولی در عین حال می‌تواند انگیزه‌ و موتور محرکه‌ای باشد که ما را به پیش می‌راند.

ژوئیهٔ 28, 2017 · 4 دقیقه · Yahya

باز هم ناحیه‌ی راحتی (comfort zone)

«برای کسی که واقعا دریافته باشد در مرگ هیچ چیز هولناکی وجود ندارد،هیچ چیز هراسناکی در زندگی هم وجود ندارد.» تسلی بخشی‌های فلسفه - ص۷۱ حوالیِ 6 صبح، دقیقا اولین لحظه‌ای که بیدار می‌شم و هشیاریم از اولین سطوح هشیاریِ ممکن شروع به رشد کردن و افزایش پیدا کردن می‌کنه، و درست قبل از اینکه حتی چشم‌هام رو باز کنم ۲ تا مسیر دارم. آره، زندگی نه اونقدر بهتون گزینه و آزادی میده که مثلا بال بزنید و پرواز کنان تا مریخ برید!! و نه اونقدر آزادی و اختیار رو ازتون صلب می‌کنه که بتونید مسئولیت کارهاتونو بر عهده نگیرید. و چه جذابیتی که در این اندازه بودن وجود نداره، که حالا بعدتر باز بهش می‌رسیم. و خلاصه اینکه بیدار می‌شم و نهایتا با تنها یک چشمِ نیمه‌باز ساعت رو از موبایلی که همیشه فاصله‌اش رو حفظ می‌کنه!‌ چک می‌کنم. حالا یک گزینه، اینه که صبحه به این زودی و فقط با 4-5 ساعت خواب شبانه، بدون اینکه زمان رو از دست بدم، بیدار بشم و مشغول فعالیت، یا اینکه 3-4 ساعتی بخوابم و بعد با تمام قوا و انرژی بپردازم به زندگی (حالا من اینجا خوابیدن رو شامل زندگی کردن ندونستم که خودش داستانیه)

ژوئن 14, 2017 · 3 دقیقه · Yahya

عمرِ کوتاهِ قضاوت

گفت:‌ «میدونم قضاوتت نسبت به من چیه! یک نفر که تنبله و پیگر هیچ کاری نیست. کسی که نمیشه به حرفش اعتماد کرد». گفتم: «اینکه من مدت‌ها پیش که نظر واقعی‌مو خواستی چنین حرفی بهت زدم، دلیل نمیشه که همچنان نظرم نسبت بهت همون باشه. مگه تو هنوز همون آدمی یا حتی من؟! که من بخوام همچنان قضاوتم رو متعصبانه همونطور ثابت نگه دارم؟»

ژوئن 8, 2017 · 2 دقیقه · Yahya

یک کمدی!

به رؤیاهایم فکر می‌کنم، تقریباً همیشه! ولی اینبار درست از نیمه شب به سراغم آمدند، آنقدر که به گمانم رسید باید کمی‌شان را اینجا بیاورم تا رهایم کنند! همه‌شان انگار بی‌خواب شده‌اند. از رؤیای پلیس شدن چهارم دبستان گرفته تا رویاهایی که در خواب زندگی‌شان کرده‌ام، اقاقیایی که در زحل بو کردم و منظومه‌ی شمسی‌ای که روی دستانم فوتش کرده‌ام.

آوریل 9, 2017 · 4 دقیقه · Yahya