<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?><rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"><channel><title>Posts on یحیی صیاداربابی</title><link>https://fa.theyahya.com/posts/</link><description>Recent content in Posts on یحیی صیاداربابی</description><generator>Hugo -- 0.116.1</generator><language>fa-Fa</language><lastBuildDate>Fri, 18 Jun 2021 17:24:19 +0000</lastBuildDate><atom:link href="https://fa.theyahya.com/posts/feed.xml" rel="self" type="application/rss+xml"/><item><title>هیچوقت نمی‌دونی کدوم گذشته میخواد بیاد سراغت</title><link>https://fa.theyahya.com/which-past/</link><pubDate>Fri, 18 Jun 2021 17:24:19 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/which-past/</guid><description>یک زخم نسبتا پهن پشت دستش بود. شایده به اندازه‌ی ۲ یا ۳ سکه‌، زخم بنظر جدید میومد و چند نقطه‌ی عمیق و فرو رفتگی هم داشت. بهش گفتم چی شده؟!
ظاهرا یک سگ گرفته اخیرا. ۳-۴ ساله. گرفتن شاید درست نباشه، adoptش کرده، سرپرستیش رو پذیرفته. میگفت نشسته بودم، مشغول تلوزیون دیدن، و توپ می‌انداختم براش و میرفت میاورد و نوازشش میکردم و دوباره توپ رو می‌انداختم. میگفت یک بار که توپ رو انداختم نرفت توپ رو بیاره و بجاش دستم رو گاز گرفت!</description></item><item><title>سورئال، مومنتو یا شیادی؟</title><link>https://fa.theyahya.com/time-is-tricky/</link><pubDate>Sun, 25 Nov 2018 11:30:26 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/time-is-tricky/</guid><description>ای.آر فرانک میگه:‌ «Time is tricky». موافق ترجمه‌ کردنش نیستم، ولی نزدیک‌ترین چیزی که در زبان فارسی منظور رو می‌تونم باهاش منتقل کنم: «زمان شیاده»ست. سال‌ها قبل! آره الان به دوران مدرسه‌ام میگم سال‌ها قبل. وقتی ظهر از مدرسه می‌اومدم، ساعت‌ها زمانِ بی‌پایان بود تا پایان شب که «مجبور» بودم برم بخوابم. بعدش زمان دانشگاه که کل هفته فقط ۷-۸ ساعت کلاس داشتم، ساعت‌ها و روزهای زیادی رو داشتم برای کار کردن، فکر کردن، کد زدن و حتی سفر و &amp;hellip; .</description></item><item><title>گفتگو با امین آرامش</title><link>https://fa.theyahya.com/amin-aramesh/</link><pubDate>Sun, 18 Nov 2018 07:19:16 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/amin-aramesh/</guid><description>حدود یکماه پیش امین آرامش عزیز رو دیدم و گفت‌وگویی جذاب و صمیمی با هم داشتیم. بعدش هم فرایند یک پرسش‌وپاسخ کمی رسمی که نتیجه‌اش رو می‌تونید اینجا ببینید.
و بالاخره از اینکه تونستم اینجا رو آپدیت کنم خوشحالم.</description></item><item><title>﻿هنر اهمیت ندادن: کتاب The Subtle Art of Not Giving a Fu*k</title><link>https://fa.theyahya.com/the-subtle-art-of-not-giving-a-fck/</link><pubDate>Wed, 18 Apr 2018 18:00:15 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/the-subtle-art-of-not-giving-a-fck/</guid><description>آزادی مطلق به خودیِ خود هیچ معنایی ندارد، آزادی وقتی که با تعهد و مسئولیت همراه باشه معنی پیدا می‌کند.
کتاب The Subtle Art of Not Giving a Fu*k در واقع نه در مورد اهمیت ندادن، بلکه در مورد اهمیت دادن است، ولی بشکلی بهینه و برای افراد و چیزهایی که واقعا اهمیت دارند نه همه‌چیز و همه‌کس.
سعی نکن! همین که کتابی در حوضه‌ی خودیاری (self-help) با جمله‌ی « سعی نکن» شروع شود خودش نشان دهنده‌ی این است که با کتاب متفاوتی روبرو هستیم.</description></item><item><title>چگونه در یک هفته vim یاد بگیریم</title><link>https://fa.theyahya.com/how-to-learn-vim/</link><pubDate>Sat, 07 Apr 2018 09:10:24 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/how-to-learn-vim/</guid><description>انگیزه‌ای که باعث میشه با سخت‌ترین چگونه‌ها هم روبرو بشیم « چرایی؟»‌ست که می‌پرسیم و پاسخی که برایش داریم. یادگیری vim هم مستثنی نیست. ولی قبل از اون ببینیم ویم چی هست.
ویم یک ویرایشگر متنی ترمینال (command line text editor) است. یعنی اگر ویرایشگرهای دیگه‌ای مثل sublime, atom یا vscode رابط‌کاربری زیبا و شکیل خودشون رو دارن که میشه با موس خیلی از اینتراکش‌‌ها رو انجام داد، ویم تو محیط ترمیناله و با اینترفیس ساده که از استفاده از موس هم بی‌نیازتون می‌کنه که در ادامه می‌بینیم این چه مزیتی می‌تونه داشته باشه.</description></item><item><title>کتاب: ریگ روان</title><link>https://fa.theyahya.com/quicksand/</link><pubDate>Sun, 04 Feb 2018 17:15:54 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/quicksand/</guid><description>جزء از کل را درباره‌ی ترس از مرگ نوشتم و ریگ روان را درباره‌ی ترس از زندگی. ـ استیو تولتز
نکته‌ی اساسی در مواجهه‌ با قلم استیو تولتز برای من، احساس همذات‌پنداری شدید است! تولتز استاد طنزِ تلخ و ترسیم شرایط نامساعد است، نقاشِ نابهنجاری‌ها و تناقضات مدرنیسم. نگارنده‌ی بهترین دیالوگ‌ها و تک‌گویی‌ها. ریگ روان شاید جزء از کلِ تراژیک‌تر است. تراژدی انسانِ ناکامل در برابر زندگی و مرگ، و فلسفه‌ی هرکدام.</description></item><item><title>نبرد موهوم</title><link>https://fa.theyahya.com/illusion/</link><pubDate>Sun, 10 Dec 2017 22:58:02 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/illusion/</guid><description>Man, I see in fight club the strongest and smartest men who&amp;rsquo;ve ever lived. I see all this potential, and I see squandering. God damn it, an entire generation pumping gas, waiting tables; slaves with white collars. Advertising has us chasing cars and clothes, working jobs we hate so we can buy shit we don&amp;rsquo;t need. We&amp;rsquo;re the middle children of history, man. No purpose or place. We have no Great War.</description></item><item><title>کودک</title><link>https://fa.theyahya.com/child/</link><pubDate>Thu, 02 Nov 2017 17:37:56 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/child/</guid><description>انجام هر عملی برای ما کاملاً اختیاری‌ست، ولی عدم اعتمادبه‌نفس کافی و ترس از اشتباه و مسلماً محدود بودن زمان و انرژی، ما را از دست زدن به تجربه باز می‌دارد. اشتباه رنجش در پی دارد. زمین خوردن کودکی که در مسیر آموختینِ راه‌رفتن است را در نظر بگیرید. زمین خوردن‌ها، پیاپی است و درد، زخم، رنج و گریه هم. ولی هیچ چیز او را از کسب تجربه باز نمی‌دارد، چرا؟!</description></item><item><title>Attention wh0re</title><link>https://fa.theyahya.com/attention-wh0re/</link><pubDate>Tue, 26 Sep 2017 16:01:48 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/attention-wh0re/</guid><description>گفت چرا نگام نمی‌کنی؟ چشات این ور و اون ور دنبال چی‌ان؟ چرا اینقدر بی‌قراری، چرا نمی‌شینی؟ چرا دلت آروم نمی‌گیره؟! گفتم این خواننده‌ها رو دیدی میرن رو صحنه، فکر می‌کنی چه حسی دارن. مایکل جکسون مثلا. دیدی تو اجراهاش چکار می‌کرد. چه غوغایی بود. چقدر خودشو به زمین و آسمون میزد. چقدر داد می‌کشید. می‌دونی چرا؟ چون های بود. دیدی اول چه سرده!‌ چون های نیست. هنوز توجه رو نگرفته.</description></item><item><title>مزخرف‌ترین قسمت یادگیری</title><link>https://fa.theyahya.com/most-sucks-part-of-learning/</link><pubDate>Fri, 15 Sep 2017 17:01:17 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/most-sucks-part-of-learning/</guid><description>ایده و مسیرِ عالی، ولی ترس از برداشتنِ اولینه قدم‌ها همیشه مشکل‌ساز. فکر کنم این جمله از جبران خلیل جبران است که می‌گوید:
سخت‌ترین قدم‌ها، اولین آن‌هاست.
جهت انگیزه دادن بگم که در جایی دیگر اذعان می‌کند که:
اولين بوسه، نخستين گل بر سر شاخه درخت زندگی است.
با شروع یادگیریِ هرچیزی، در ابتدای مسیر، حالا بسته به اینکه چقدر با زمینه یا رشته‌های مرتب یا پیش‌نیازش آشنا یا مسلط باشی، ممکن است به سردرگمیِ خفیف یا شدیدی دچار شوی.</description></item><item><title>خودفروشی</title><link>https://fa.theyahya.com/just-sell-yourself/</link><pubDate>Sun, 03 Sep 2017 01:45:30 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/just-sell-yourself/</guid><description>جمله‌ی معروفی‌ست که می‌گوید: «اگر خدمتی/محصولی را به رایگان دریافت می‌کنید، احتمالا محصول شمایید» حالا اگر بخواهیم این مطلب را خیلی گسترش دهیم؛ این است که زندگی بنظر رایگان میرسد!!‌ و شاید بشود از این دید نگاه کرد که در بسیاری از موارد محصول ماییم و در بازار خودفروشی مشغول دست و پنجه نرم کردن با مشتریانیم!
معمولاً آنچه که میان آدم‌ها و اهدافشان فاصله می‌اندازد یا اهدافی که به ظاهر بسیار بحق است که به آن‌ها دست یابند را به شدت دست‌نیافتنی می‌یابند، این است که در تشخیص درست اهداف خود ناتوانند نه در رسیدن به آن‌ها.</description></item><item><title>در جستجوی زمان از دست رفته</title><link>https://fa.theyahya.com/in-search-of-lost-time/</link><pubDate>Fri, 28 Jul 2017 08:05:31 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/in-search-of-lost-time/</guid><description>همیشه در جستجوی چیزهاییم؛ بهترین از هر نوع را می‌خواهیم، ولی حواسمان نیست که در طی همین مدت جست‌وجو در حال از دست دادن زمانیم. مسئله‌ی نپذیرفتن نقایص موجود در جهان و تلاش بی‌حد و مرز برای بهبود وضع موجود به ایده‌آلی که در ذهن داریم عجیب است. خطای تصمیم گیری و قضاوت بنظر می‌رسد ولی در عین حال می‌تواند انگیزه‌ و موتور محرکه‌ای باشد که ما را به پیش می‌راند.</description></item><item><title>کمالگرایی: دشمن همه‌چیز!</title><link>https://fa.theyahya.com/perfectionism-is-the-enemy/</link><pubDate>Tue, 04 Jul 2017 12:26:52 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/perfectionism-is-the-enemy/</guid><description>&lt;p>آدم است دیگر، بخشی از بی‌نهایتِ هستی، ولی خود محصور در محیطی بشدت محدود! &lt;strong>اوبرایان مارتل&lt;/strong>، این شخصیت جذاب سریال Game of Thrones که مرگ متأثر کننده‌ای هم داشت :/ دیالوگ جالبی دارد:&lt;/p>
&lt;blockquote>
&lt;p>&amp;ldquo;دنیای بزرگ و زیبایی داریم. ولی اکثر ما آدما همون گوشه از دنیا که بدنیا اومدیم، زندگی می‌کنیم و می‌میریم و هیچ‌وقت بقیه‌اش رو نمی‌بینیم. من نمی‌خوام مثل اکثر آدما باشم.&amp;rdquo;&lt;/p>
&lt;/blockquote>
&lt;p>پس تصور کنید که چقدر بنظرم مضحک است که ماندن و ثبات را جواب بدانم!‌ یا حتی فراتر از آن، اینکه فکر کنیم چون چهارتا شهر را دیده‌ایم یا پایمان به بیشتر از دوتا از قاره‌های زمین باز شده کار تمام است و شده‌ایم اوبرایان مارتل. مثالم بعنوان گیک فناوری و کارآفرینی می‌شود ایلان ماسک، مریخ را مقصد قرار داده. جهانِ بشدت بزرگی‌ست و بسیاری از زیبایی‌هاش هم دورند. مثلاً همین &lt;a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Eagle_Nebula">سحابی عقاب&lt;/a> که به نسبت مقایس کل جهان نمی‌شود گفت جای دوری‌ست! فاصله‌اش تنها هفت‌هزار سال نوری‌ست، ولی به جرأت یکی از ایده‌ال‌هاست برای زندگی. یک ویلا برای آخر هفته‌ها در سحابی عقاب مثلا :)&lt;/p></description></item><item><title>باز هم ناحیه‌ی راحتی (comfort zone)</title><link>https://fa.theyahya.com/comfort-zone-again/</link><pubDate>Wed, 14 Jun 2017 14:21:02 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/comfort-zone-again/</guid><description>&lt;blockquote>
&lt;p>«برای کسی که واقعا دریافته باشد در مرگ هیچ چیز هولناکی وجود ندارد،هیچ چیز هراسناکی در زندگی هم وجود ندارد.» &lt;strong>تسلی بخشی‌های فلسفه&lt;/strong> - ص۷۱&lt;/p>
&lt;/blockquote>
&lt;p>حوالیِ 6 صبح، دقیقا اولین لحظه‌ای که بیدار می‌شم و هشیاریم از اولین سطوح هشیاریِ ممکن شروع به رشد کردن و افزایش پیدا کردن می‌کنه، و درست قبل از اینکه حتی چشم‌هام رو باز کنم ۲ تا مسیر دارم. آره، زندگی نه اونقدر بهتون گزینه و آزادی میده که مثلا بال بزنید و پرواز کنان تا مریخ برید!! و نه اونقدر آزادی و اختیار رو ازتون صلب می‌کنه که بتونید مسئولیت کارهاتونو بر عهده نگیرید. و چه جذابیتی که در این اندازه بودن وجود نداره، که حالا بعدتر باز بهش می‌رسیم. و خلاصه اینکه بیدار می‌شم و نهایتا با تنها یک چشمِ نیمه‌باز ساعت رو از موبایلی که همیشه فاصله‌اش رو حفظ می‌کنه!‌ چک می‌کنم. حالا یک گزینه، اینه که صبحه به این زودی و فقط با 4-5 ساعت خواب شبانه، بدون اینکه زمان رو از دست بدم، بیدار بشم و مشغول فعالیت، یا اینکه 3-4 ساعتی بخوابم و بعد با تمام قوا و انرژی بپردازم به زندگی (حالا من اینجا خوابیدن رو شامل زندگی کردن ندونستم که خودش داستانیه)&lt;/p></description></item><item><title>عمرِ کوتاهِ قضاوت</title><link>https://fa.theyahya.com/short-term-judgment/</link><pubDate>Thu, 08 Jun 2017 21:08:57 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/short-term-judgment/</guid><description>گفت:‌ «میدونم قضاوتت نسبت به من چیه! یک نفر که تنبله و پیگر هیچ کاری نیست. کسی که نمیشه به حرفش اعتماد کرد». گفتم: «اینکه من مدت‌ها پیش که نظر واقعی‌مو خواستی چنین حرفی بهت زدم، دلیل نمیشه که همچنان نظرم نسبت بهت همون باشه. مگه تو هنوز همون آدمی یا حتی من؟! که من بخوام همچنان قضاوتم رو متعصبانه همونطور ثابت نگه دارم؟»</description></item><item><title>روزمرگی:‌ فرار کنیم یا قرار گیریم؟!</title><link>https://fa.theyahya.com/escape-of-boring/</link><pubDate>Sun, 28 May 2017 17:14:22 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/escape-of-boring/</guid><description>روزمرگی و بورینگ شدن زندگی از نتایج اصلی جوامع مدرن است. البته از اول بوده ولی ما راحت‌طلب‌هایِ قرن بیست‌ویکم زیادی پروبالش داده‌ایم. سینما،‌ ادبیات، ورزش، لوازم آرایشی، تلویزیون، اخبار، تلفن‌های همراه، تنقلات و فست‌فودها، مواد مخدر، پارک‌ها، فیسبوک و توییتر و تلگرام و لیستی که پایانی ندارد&amp;hellip;: همه و همه، بطور کلی بخشی از صنعت بزرگ سرگمی‌ای هستند که انسان مدرن به کار گرفته تا فراموش کند! هرچند هریک از این‌ها با اسم و رسمی موجه‌تر پا به عرصه گذاشته‌اند و گاهی هم به همان مقصود مورد استفاده قرار میگیرند، ولی اگر با خودمان صادق باشیم، حتی کتاب می‌خوانیم تا در فانتزی غور کنیم؛ چونکه واقعیت کرخت به مذاق‌مان خوش نمی‌آید.</description></item><item><title>کتاب: جزء از کل</title><link>https://fa.theyahya.com/%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84/</link><pubDate>Wed, 24 May 2017 07:16:04 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84/</guid><description>از اونجایی که بعد از چند وقت رمان خوندم، و در‌واقع جزء از کل دوباره منو به دنیای رمان علاقمند کرد تصمیم گرم چند پاراگرافی از کتاب و در مورد کتاب بنویسم. قبلاً در مورد &lt;a href="http://ysarbabi.ir/blog/2017/05/a-story-of-tehran-and-paradise/">هیجان اولیه‌ي خرید کتاب&lt;/a> گفتم و حالا اینجا می‌خوام در مورد هیجان مداومِ خواندنش بگم.</description></item><item><title>چگونه بازنده نباشیم؟</title><link>https://fa.theyahya.com/not-loser/</link><pubDate>Tue, 16 May 2017 13:46:09 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/not-loser/</guid><description>زندگی پر از دوراهی‌هاست!‌ البته اخیراً پی‌برده‌ام که مشکل، دوراهی‌های زندگی نیست و بندرت حتی دوراهی دارد، و مدام شکایت‌ام به اطرافیان: گله‌مندی از چندراهی‌های زندگی‌یست! یعنی مدام خودم را بر سر چندراهی‌هایی می‌بینم که برای خیلی‌هایشان هیچ ایده‌ای ندارم و مطمئنم که بسیار راه‌های دیگری هم هست که من حتی نمی‌بینم و متوجه نمی‌شوم.</description></item><item><title>روایتی از تهران و بهشت!</title><link>https://fa.theyahya.com/a-story-of-tehran-and-paradise/</link><pubDate>Fri, 12 May 2017 08:37:12 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/a-story-of-tehran-and-paradise/</guid><description>وقتی ساعت شیش صبح تو ایستگاه راه‌آهن سوار مترو تهران میشی! فقط چند ثانیه کافیه تا مغزت از راه حواست اونقدر ورودی دریافت کنه که شروع کنی به اختراع فحش‌های جدید. تو اون لحظه فقط به این فکر میکردم که در اولین دسترسی‌ام به لپ‌تاپ، تمامی این‌ها رو بی‌واسطه در ویرایشگر وردپرس تایپ کنم، پارگراف‌های ناسزا و بدون معطلی روی «انتشار» کلیک کنم. ولی ماجرا به شکلی رقم خورد که از آن صرفنظر کردم!</description></item><item><title>بی پایان به کجا روم آخر؟!</title><link>https://fa.theyahya.com/%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%9F/</link><pubDate>Thu, 04 May 2017 22:08:14 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%9F/</guid><description>دو دسته‌ی کلیِ داستان‌نویس داریم:
&lt;strong>دسته‌ی اول&lt;/strong> آن‌هایی هستند که قبل از اینکه قلم به دست شوند، کل داستان را یکبار در پس‌زمینه‌ی ذهنشان مرور کرده‌اند و یا حداقل طرح کلی آن را ریخته‌اند.
&lt;strong>دسته‌ی دوم&lt;/strong> هم کسانی‌اند که ترجیح‌شان شگفت زده کردن خودشان است. جهانی را متصور می‌شوند و شخصیت‌هایی را هم به جهانشان تزریق می‌کنند، بعد با قلمشان این شخصیت‌ها را در دل حوادث دنبال میکنند.</description></item><item><title>دیسترکشن‌های مفید!</title><link>https://fa.theyahya.com/%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D8%B4%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF/</link><pubDate>Fri, 28 Apr 2017 20:01:27 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D8%B4%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF/</guid><description>مقدمه:‌ می‌دانیم که در دنیای پر از دیستراکش زندگی می‌کنیم. پر از نوتیفیکیشن‌ها، توییت‌ها، تکست‌ها و … که انگار رسالت‌شان ربودن تمرکز ماست. حتی دزدیدن قدرت تمرکز. خیلی‌هایمان نمی‌توانیم یک صفحه کتاب بخوانیم بدون اینکه چند بار گوشی‌مان را آنلاک کنیم یا حتی یک فیلم را بدون وقفه دنبال کنیم. و مثال‌ها و توضیحات زیادی که در موردشان مقاله‌های زیادی نوشته‌اند و وبلاگستان فارسی هم اخیراً بیشتر به این معضل پرداخته است. من هم با آنچه ذکرش رفت موافقم و امیدوارم روزی بتونم با پایین‌آوردن دُزِ کمالگرایی یک پست جامع در موردش بنویسم.</description></item><item><title>یک کمدی!</title><link>https://fa.theyahya.com/a-comedy/</link><pubDate>Sun, 09 Apr 2017 07:28:36 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/a-comedy/</guid><description>به رؤیاهایم فکر می‌کنم، تقریباً همیشه! ولی اینبار درست از نیمه شب به سراغم آمدند، آنقدر که به گمانم رسید باید کمی‌شان را اینجا بیاورم تا رهایم کنند! همه‌شان انگار بی‌خواب شده‌اند. از رؤیای پلیس شدن چهارم دبستان گرفته تا رویاهایی که در خواب زندگی‌شان کرده‌ام، اقاقیایی که در زحل بو کردم و منظومه‌ی شمسی‌ای که روی دستانم فوتش کرده‌ام.</description></item><item><title>فیلم Arrival</title><link>https://fa.theyahya.com/arrival-movie/</link><pubDate>Sun, 05 Feb 2017 09:42:03 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/arrival-movie/</guid><description>&lt;p>با نزدیک شدن به اسکار، معمولا نسخه‌ی DVDSCR یا نسخه‌ی نه چندان با کیفیت دیگر و گاها با هاردسابِ فیلم‌های اسکاری خیلی زودتر از موعد منتشر می‌شود، ولی اگرچه گاهی نمی‌شود! ولی تا انتشار نسخه‌ی قابل قبولی از این فیلم‌ها صبر می‌کنم. چند روز پیش هم نسخه‌ی BluRay فیلم Arrival منتشر شد و بالاخره دیدمش. مدت زیادی منتظرش بودم و خوشبختانه حتی فراتر از انتظارم ظاهر شد و در نتیجه برآن شدم که کمی در موردش بنویسم.&lt;/p>
&lt;p>Arrival فیلمی که با فاصله‌ی زیاد از رقبا چیزهای جدیدی برای ارائه دارد، و فراتر از ژانر خودش ظاهر شده. Arrival اگرچه بهترین علمی-تخیلی‌ای نیست که در سال‌های اخیر دیدم، ولی بجرات بهترین علمی-تخیلی امسال است.&lt;/p></description></item><item><title>مشکلات امنیتی را اطلاع دهیم</title><link>https://fa.theyahya.com/a-bug/</link><pubDate>Mon, 09 Jan 2017 11:57:02 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/a-bug/</guid><description>مدتی‌ست در حال یادگیری NodeJS هستم و به تبع آن، یادگیری یک NoSQL database مانند MongoDB هم خالی از لطف نیست. ولی خب این نوع دیتابیس‌ها که دوباره بهشت هکران (منظور همان cracker است: یعنی کسی که سعی در نفوذ به سیسم‌ها به قصد سوء‌استفاده و یا خرابکاری در آنها می‌کند - در ادامه‌ی این مطلب هم به همین معنی به کار می‌رود. ) را فراهم آورده‌اند، هیچ کانفیگ امنیت‌ای بصورت دیفالت ندارند! البته باید این نکته را در نظر بگیریم، که دیتابیس‌هایی مثل MongoDB لزوما ناامن نیستد، بلکه تنها بصورت پیش‌فرض و در هنگام نصب اولیه هیچ تدبیر امنتی‌ای را نمی‌اندیشند و این کار برنامه‌نویس است که خود موارد امنیت‌ای آنها را لحاظ کند.</description></item><item><title>بهینه‌سازی شدید با gtmetrix</title><link>https://fa.theyahya.com/aggressive-performance-gtmetrix/</link><pubDate>Sat, 24 Dec 2016 14:51:08 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/aggressive-performance-gtmetrix/</guid><description>چند روز پیش که کمی حوصله‌ام سر رفته بود و 1-2 ساعت وقت داشتم، تصمیم گرفتم صفحه اول (home، index یا هرچی..) سایت خودم &lt;a href="http://theyahya.com/">theyahya.com&lt;/a> را دوباره بنویسیم. و در انتهای این فرآیند که معمولا کارهای مرتب‌سازی کد و بهینه‌سازی‌ها را انجام می‌دهم. مسلما یکی از ابزارهایی که استفاده می‌کنم سایت &lt;a href="https://gtmetrix.com/">gtmetrix&lt;/a> است. از آنجایی که همیشه تا حد معقولی از بهینه‌سازی را طبق gtmetrix انجام می‌دهم، که خب روش منطقی هم همین است. ولی اینبار تصمیم گرفتم که به انتهای حد بهینه‌سازی نائل شوم و مصمم شدم که بالاترین رتبه را کسب کنم!‌ که خب نتیجه‌ای رضایت‌بخشی حاصل شد و تصمیم گرفتم که در مورد این فرآیند اینجا هم بنویسم و تقریبا تمام مراحل را در &lt;a href="https://github.com/theyahya/aggressive-performance-gtmetrix">گیت‌هاب&lt;/a> هم کامیت کردم و از مرحله هم یک &lt;a href="https://github.com/theyahya/aggressive-performance-gtmetrix/releases">release دادم&lt;/a> که مرور کد کاملا راحت‌تر شود.</description></item><item><title>کتابخانه‌ی شبانه‌روزی نداریم!</title><link>https://fa.theyahya.com/book-309/</link><pubDate>Tue, 20 Dec 2016 11:29:22 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/book-309/</guid><description>حالا برایمان، کتاب خواندن شده نمونه‌ای شبیه حملات تروریستی خاورمیانه، با اینکه فجایعی در همین نزدیکی‌مان در حال رخ دادن است، ولی آنقدر خبرش را شنیده‌ایم که به عنوان قسمتی از روزمرگی‌مان پذیرفته‌ایم که باید چنین باشد. بسیاری از مسائل‌ای که هر روز با غرغر کردن از کنارشان می‌گذریم، و کم‌کم غرغر ما به یک اخم ساده تنزل پیدا می‌کند و نهایتا مشکل و فاجعه را بخشی از حقیقتِ غیرقابلِ تغییر می‌پذیریم؛ همانطور که جاذبه هست، حملات تروریستی هم باید باشند.</description></item><item><title>کتاب: مادربزرگت رو از اینجا ببر!</title><link>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%B1/</link><pubDate>Sun, 04 Dec 2016 10:53:41 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%B1/</guid><description>&lt;strong>دیوید سِداریس&lt;/strong> از نویسندگان مورد علاقه‌ام است، نه اینکه همه‌ی قلم‌فرسایی‌هایش شاهکار باشد،‌ بلکه طنز گیرایی دارد و نگاهی تیز‌بین. نگاهِ نکته‌بینش فراتر از لودگی‌های سخیف عامیانه قدم می‌گذارد و مسائلی را از دل اجتماع بیرون می‌کشد که جای تامل دارد. خودِ طنز به تنهایی کار سختی است، حال اگر طنز فقط وسیله‌مان باشد و هدف را چیزی فراتر تعریف کرده باشیم که دیگر هیچ. کوتاه و صمیمی بودن، استفاده از طنز به عنوان یک ابزار برای جذب مخاطب و قابل فهم بودن برای عموم؛ اصلی‌ترین ویژگی‌های قلم سداریس است که برای من جذاب هستند و ظاهرا برای دیگرانی که کتاب‌هایش را به لیست پرفروش‌ترین‌ها نائل کرده‌اند.</description></item><item><title>کتاب: در باب حکمت زندگی</title><link>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C/</link><pubDate>Wed, 16 Nov 2016 16:11:58 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C/</guid><description>در باب حکمت زندگی اولین اثری‌ست که از شوپنهاور در درست گرفتم. همچنین اولین کتابی‌ست که می‌بینم خیل عظیمی از اطلاعات را در چنین حجم کمی ارائه می‌دهد. بر خلاف اکثر کتاب‌هایی که خوانده‌ام، حتی سوای آن‌هایی که داستان و رمان بوده‌اند، حتی کتاب‌هایی نظیر تاریخ فلسفه و یا دنیایی سوفی هم اینقدر چگالی محتوایِ مفید ندارد. همین چگالی البته باعث می‌شود که سرعت مطالعه پایین بیاید، سوایِ اینکه اثری‌ست فلسفی و مسلما نیازمند تفکر.</description></item><item><title>چرا دیکتاتوری بهتر از دموکراسی است؟!</title><link>https://fa.theyahya.com/why-dictatorship-is-better-than-democracy/</link><pubDate>Thu, 10 Nov 2016 00:41:19 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/why-dictatorship-is-better-than-democracy/</guid><description>&lt;p>با نگاهی به اندیشه‌ها و نوشته‌های اندیشمندان، آنچه اکثر آن‌هایی که در این باره اظهار نظر کرده‌اند بر آن توافق دارند، حماقت اکثریت است. اینکه به لحاظ کمیت، اکثر انسان‌ها وقعِ چندانی به اندیشه نمی‌نهند و ارزشی برای تفکر قائل نیستند. عبارت «أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» در قرآن هم به همین نکته اذعان دارد. همچنین احادث مختلفی در مورد اکثریت نادان وجود دارد. شوپنهاور در «در بابت حکمت زندگی» از گِلِرت نقل می‌کند:&lt;/p>
&lt;blockquote>
&lt;p>دلباختگان ِ بهترین موهبت‌ها، معمولا بسیار اندک‌اند، و &lt;strong>بیشتر مردمان، بد را خوب می‌انگارند&lt;/strong>، مصیبتی که هر روز با آن مواجهیم. اما چگونه می‌توان از این آفت پیشگیری کرد؟ گمان نمی‌کنم که این مصیبت از جهان ما رخت بربندد. تنها یک راه وجود داد که آن هم بی‌نهایت دشوار است:‌ ابلهان باید فرزانه شوند و چنین چیزی ممکن نیست. اینان ارزش زندگی را هرگز درنخواهند یافت. جهان را به چشم ظاهر می‌بینند، نه با عقل. امور بی‌ارزش را می‌ستایند، زیرا نیکی بر آنان ناشناخته است.&lt;/p>
&lt;/blockquote>
&lt;p>شوپنهاور هم در این کتاب به میزان قابل توجهی در باب اکثریت نادان قلم فرسایی می‌کند.&lt;/p></description></item><item><title>روشی برای انتقال فایل در شبکه‌ی خانگی با لینوکس</title><link>https://fa.theyahya.com/%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C/</link><pubDate>Mon, 07 Nov 2016 17:04:48 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C/</guid><description>می‌خواستم حجم زیادی فیلم و سریال را از لپ‌تاپ خودم به لپ‌تاپ دیگری منتقل کنم؛ من لینوکسی بودم و لپ‌تاپ مقصد ویندوزی. هردو در یک شبکه‌ی خانگی با wi-fi به یک modem-router متصل بودیم. مطمئنا نرم‌افزارها و برنامه‌هایی برای اینکار وجود دارد، هرچند دو سیستم عامل مختلف داریم، ولی قطعا راهکارهای دیگری هم بجز آنچه در ادامه خواهم گفت وجود دارد. ولی آنچه در اینجا مطرح می‌کنم، اولین روشی است که به ذهنم رسید؛ و مهم‌تر از همه اینکه نیازی نبود که در اینترنت دنبال دانلود نرم‌افزار باشم و یا برای راهکاری جست‌وجو کنم. هرآنچه می‌خواستم داشتم!</description></item><item><title>فیلم: Sausage Party</title><link>https://fa.theyahya.com/sausage-party-2016/</link><pubDate>Wed, 02 Nov 2016 18:07:38 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/sausage-party-2016/</guid><description>مهمانی سوسیسی یا &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt1700841/">Sausage Party&lt;/a> یک انیمیشن تمام عیار است؛ کمدی و ماجراجویی را IMDB ذکر کرده و من درام و تراژدی را اضافه می‌کنم. نکته‌ی قابل توجهی که در نگاه اول جلب توجه می‌کند، رده‌بندی سنی R است؛ شوخی‌های جنسی زننده‌ای که در فیلم موج می‌زنند و شاید رفتارهای خشن و بنظرم انتقادهای اساسی فیلم به بنیاین‌های فلسفی.</description></item><item><title>کتاب: اعترافات</title><link>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA/</link><pubDate>Fri, 28 Oct 2016 19:26:08 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA/</guid><description>گاهی شب‌های طولانی قبل از امتحان را با خواندن کتاب‌های ملال‌آور درسی سپری می‌کنیم، گاه شب  یلداست و چند غزل حافظ را می‌خوانیم، گاهی هم بخاطر کار یا حرفه‌مان کتاب می‌خوانیم. هیچیک از این انواع کتاب‌خوانی شما را کتاب خوان نمی‌کند، و هرچند وقت زیادی صرف چنین مطالعاتی می‌کنیم، نمی‌توانیم بخاطرشان به خودمان کتابخوان بگوییم. کتابخوانی ورای این حرف‌هاست، آنجاست که صرفا با عشق و علاقه، می‌خوانی که بدانی، نه اینکه فال گرفته باشی، در کارت پیشرفت کنی و یا اینکه نمره‌ی بهتری بگیری.</description></item><item><title>فیلم: Requiem for a Dream</title><link>https://fa.theyahya.com/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-requiem-for-a-dream/</link><pubDate>Tue, 18 Oct 2016 07:09:00 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-requiem-for-a-dream/</guid><description>فیلم &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0180093/">مرثیه‌ای بر یک رویا&lt;/a> اثر قابل توجه‌ای است که می‌توان از جنبه‌های مختلف آن را مورد ارزیابی قرار داد. پیش از این تنها فیلم نوح (Noah 2014) را از دارن آرنوفسکی دیده بودم، فیلم خوبی نبود؛ آشفتگی روایت و یک مشت مشکل دیگر آن را به اثری تبدیل کرده بود که به سختی می‌شد تا انتها دنبالش کرد. همین باعث شد که زیاد توجهی به نام آرنوفسکی به عنوان کارگردان فیلم نکنم! اما با دیدن شاهکاری مانند Requiem for a Dream کمتر کسی می‌تواند جلودار کنجکاوری خود در مورد سازنده‌اش شود. مسلما دیگر آثار آرنوفسکی را هم خواهم دید، بخصوص &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0947798/">Black Swan&lt;/a> که قبلا &lt;a href="http://www.slashfilm.com/birdman-black-swan-comparison/">مقایسه‌ای&lt;/a> از‌ آن با فیلم مورد علاقه‌ام &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt2562232/">Birdman&lt;/a> در اینترنت منتشر شده بود که در نوع خود جالب است.</description></item><item><title>بیشتر بنویسیم تا بهتر بنویسیم</title><link>https://fa.theyahya.com/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85/</link><pubDate>Sat, 08 Oct 2016 07:33:58 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85/</guid><description>دیروز که چند مورد از پست‌های قبلی وبلاگم را بطور کامل خواندم متوجه شدم که چندان دلچست نیستند؛ اشتباهات نگارشی و شاید املایی دارند، لحن مناسب و حتی ثابتی ندارند، ساختار مناسبی را در این نوشته‌ها حفظ نکرده‌ام و بطور کلی خوب نیستند، حتی فاصله‌ی زیادی تا خوب بودن دارند. هرچند روزانه چندساعت وبلاگ‌خوانی می‌کنم و حداقل بطور پراکنده اهل کتابخوانی هستم، ولی هیچ یک از این‌ها نتوانسته‌اند مهارت نوشتن‌ام را تقویت کنند.</description></item><item><title>کار با دیتابیس‌ها بزرگ و توسعه‌ی یک سرویس!</title><link>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1/</link><pubDate>Tue, 04 Oct 2016 10:54:13 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1/</guid><description>&lt;p>از آنجایی که مدتی‌ست بطور جدی مشغول برنامه‌نویسی وب با &lt;a href="https://en.wikipedia.org/wiki/LAMP_(software_bundle)">ساختار LAMP&lt;/a> هستم، و مسلما یکی از مهارت‌های هر توسعه‌ی دهنده‌ی وب که قصد داشته باشد &lt;a href="https://www.sitepoint.com/full-stack-developer/">توسعه‌دهنده‌ی full-stack&lt;/a> شود کار با پایگاه‌های مختلف و نوشتن query‌های بهینه است. از آنجایی سرعت اجرای دستورات sql بسیار بالاست، مخصوصا اگر دیتابیس مذکور رکوردهای زیادی نداشته باشه. هرچند در همین حالت هم امکان سنجشِ بهینگی دستورات و زمان اجرای آنها بصورت عملی وجود دارد، ولی با اینحال لذت کار کردن با یک دیتابیس بزرگ از نعمت‌هایی‌ست که نمی‌توان در مقابلش مقاومت کرد!&lt;/p>
&lt;p>برای داشتن یک دیتابیس بزرگ می‌توانید یک وب اپلیکیشن توسعه دهید و منتظر بمانید تا کاربران ثبت‌نام کنند و به تولید محتوا بپردازند و &amp;hellip; . یا اینکه خودتان یک دیتابیس بسازید و آن را با داده‌های تقلبی(fake) پر کنید، که باز هم جذاب نیست. و اما بهترین روش استفاده از یک دیتابیس open-source است که بصورت آزاد منتشر شده و می‌توانید به راحتی و رایگان، بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشید از آن استفاده کنید. و من از دیتابیس &lt;a href="http://ganjoor.net/">گنجور&lt;/a> که حدود یک و نیم میلیون رکورد از اشعار پارسی‌زبانان دارد استفاده کردم. که از سایت گنجور به راحتی قابل دسترس و دانلود هست. هرچند که در وبسایت متن‌باز بودن گنجور ذکر شده بود با اینحال باز هم با ایمیل از اجازه‌ی استفاده از دیتابیس‌شون اطمینان حاصل کردم تا خیالم از این بابت راحت باشه.&lt;/p></description></item><item><title>معرفی سریال Stranger Things</title><link>https://fa.theyahya.com/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-stranger-things/</link><pubDate>Fri, 16 Sep 2016 17:19:35 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-stranger-things/</guid><description>سریال Stranger Things از بهترین‌های تابستان امسال بود. سریالی که توانست نظر منتقدین و مخاطبین را همزمان به خود جلب کند و موجب رضایت هردو گروه شود.
در ابتدا اشتیاق چندانی برای شروع سریالی که همزمان بیش از ۵ ژانر دارد (علمی-تخیلی، ماوراء الطبیعه، درام، طنز!، رمزآلود و &amp;hellip;) نداشتم، ولی بعد از مدتی که نظرات و نمرات منتقدین را دیدم، تصمیم گرفتم مثل بسیاری از سریال‌های اخیر بعد از دیدن قسمت اول برای ادامه‌دادنِ تماشای سریال تصمیم بگیرم، و خب همان قسمت اولی آنقدر جذاب و پرتعلیق بود که در کمتر از 2 روز کل فصل اول (۸ قسمت) را دیدم!</description></item><item><title>وب سرویس: متعلقات و کاربردهایش</title><link>https://fa.theyahya.com/%D9%88%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4/</link><pubDate>Mon, 22 Aug 2016 09:01:51 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D9%88%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4/</guid><description>وب‌سرویس، API، Restful و &amp;hellip; چیزهایی هستند که هر برنامه‌نویسی اگر نگیم بطور روزمره، حتما بصورت مداوم باهاشون سر و کار داره و از هربار کار کردن با این‌ها هم مفاهیم و تکنیک‌های جدید یاد می‌گیره. دراینجا قصد تعریف این مفاهیم رو نداریم چون علاوه براینکه زیاد به تعاریف نیازی نداریم، ویکی‌پدیا قبلا خیلی بهتر از ما این‌کار رو انجام داده! اینجا فقط قصد ارائه‌ی چند مثال کاربردی بسیار ساده و پایه‌ای حول این مفاهیم و البته توضیح کامل‌شون داریم.</description></item><item><title>موضوع انشاء: علم بهتر است یا ثروت؟!</title><link>https://fa.theyahya.com/%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%A1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%9F/</link><pubDate>Wed, 30 Mar 2016 12:41:10 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%A1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%9F/</guid><description>خوشبختانه پس از مدتی بهانه‌ای برای وبلاگ نویسی پیدا کردم، پیام صادری بازی وبلاگی رو از توییر شروع کرد و من هم با چند روز تاخیر (که خب مزیت‌ش این هست که پست دیگر دوستان رو خوندم)، متوجه این بازی شدم.
از آن بحث‌های کلیشه‌ای که بارها در دوران مدرسه و بعد از آن و احتمالا تا آخر عمر از خودمان و دیگران خواهیم پرسید و دیگران هم از ما خواهند پرسید.</description></item><item><title>نصب جنی‌موشن در اوبونتو</title><link>https://fa.theyahya.com/install-genymotion-on-ubuntu/</link><pubDate>Sat, 16 Jan 2016 09:39:40 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/install-genymotion-on-ubuntu/</guid><description>&lt;a href="http://theyahya.ir/blog/wp-content/uploads/2016/01/genymotion_emulator.png">&lt;img loading="lazy" src="http://theyahya.ir/wp-content/uploads/2016/01/genymotion_emulator.png" alt="emulator genymotion" />
&lt;/a>
مدت‌ها بود که تصمیم داشتم &lt;a href="https://www.Genymotion.com/">Genymotion&lt;/a> نصب کنم، ولی چون دلیلی برای اینکار نمی‌دیدم و همون Emulatorهای معمولی کارم رو راه می‌انداختن اصراری برای اینکار نداشتم. ولی برای برنامه‌ای که نیاز داشتم local ip دستگاهی که روش تست می‌کنم رو داشته باشم، دیگه چاره‌ای جز راه‌اندازی جنی‌موشن نداشتم. حتی قبلا که ویندوز داشتم جنی‌موشن نصب نکرده بودم و بطور کلی هیچ ایده‌ای نداشتم، ولی با آزمون و خطا و البته به لطف گوگل بالاخره تونستم ی شبیه‌ساز قابل قبول و بسیار بهتر، سریع‌تر و سبک‌تر از اون چیزی که خود گوگل پیشکش کرده نصب کنم. البته جنی‌موشن فقط برای برنامه‌نویس‌ها نیست، برای کسانی که قصد نصب برنامه‌های اندرویدی رو دارند هم، جنی‌موشن گزینه‌ی خیلی مناسب‌تری نسبت به &lt;a href="https://www.bluestacks.com/">blueStacks&lt;/a> هست!</description></item><item><title>چقدر تبلیغات؟</title><link>https://fa.theyahya.com/how-many-ads/</link><pubDate>Sun, 08 Nov 2015 19:06:42 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/how-many-ads/</guid><description>مطمئنا این پدیده هم مثل همه‌ی پدیده‌هایی که به دست بشر اختراع شده‌اند یک روز در مغر بشری هستی گرفته، کم‌کم شروع به زیستن کرده ( نه به معنیِ واقعیِ کلمه!‌ )، به بلوغ رسیده و حال که میانسالی را از سَر گذرانده، پیری حریص شده که همه چیز را میخواهد، حتی آسایش ما را.
تبلیغات نمودِ عینی مصرفگراییِ مدرنیته‌ست، نشان دهنده‌ی اینکه ما گاهی چیزی را خریداریم که به آن نیاز نداریم، در واقع تبلیغات شما را توجیه می‌کند که به آن نیاز دارید؛ توجیه می‌کند که با وجود داشتن یک دوربین دیجیتال باید دوربین تلفتنِ همراهتان هم خوب باشد، و حتی باید یک تبلت با قابلیت عکاسی، با کیفیت بالا هم داشته باشید،‌ بله درست است؛ ممکن است لازم شود!</description></item><item><title>سلام دنیا!</title><link>https://fa.theyahya.com/hello-world/</link><pubDate>Tue, 03 Nov 2015 14:56:57 +0000</pubDate><guid>https://fa.theyahya.com/hello-world/</guid><description>سلام، اگر برنامه نویس باشید به هیچ وجه با عنوان مطلب بیگانه نیستید و کل فلسفه‌اش رو متوجه میشید، ولی اگر برنامه نویس نیستید! باید بگم که برنامه نویس‌ها از این عنوان در اولین برنامه‌شان استفاده می‌کنند. یعنی اکثر برنامه‌نویس‌ها اولین برنامه‌شان یک hello world ساده است. احتمالا بیل گیتس هم اولین برنامه‌ای که نوشته چیزی شبیه به همین بوده!
بعد از مدتی وبلاگ‌نویسی به هر بهانه‌ای هم که بخواهی رهایش کنی نمی‌شود(کمی اغراق)؛ همین شد که پس از چندین آزمون و خطا بالاخره تصمیم گرفتم باز اینجا بنویسم، مسلما در مورد هرچیزی؛ البته سینما، کتاب و دنیایِ صفر و یک‌ها اصلی‌ترین شاخه‌هایی هستند که به آنها علاقه دارم و در موردشان می‌نویسم، نه به عنوان یک منتقد یا خِبرهِ، تنها بعنوان مخاطبی که وقت آزادش را با اینها سپری می‌کند و قصد به اشتراک گذاشتن تجربه‌هایش را دارد، هرچند اندک.</description></item></channel></rss>