خودفروشی

جمله‌ی معروفی‌ست که می‌گوید: «اگر خدمتی/محصولی را به رایگان دریافت می‌کنید، احتمالا محصول شمایید» حالا اگر بخواهیم این مطلب را خیلی گسترش دهیم؛ این است که زندگی بنظر رایگان میرسد!!‌ و شاید بشود از این دید نگاه کرد که در بسیاری از موارد محصول ماییم و در بازار خودفروشی مشغول دست و پنجه نرم کردن با مشتریانیم! معمولاً آنچه که میان آدم‌ها و اهدافشان فاصله می‌اندازد یا اهدافی که به ظاهر بسیار بحق است که به آن‌ها دست یابند را به شدت دست‌نیافتنی می‌یابند، این است که در تشخیص درست اهداف خود ناتوانند نه در رسیدن به آن‌ها....

سپتامبر 3, 2017 · 7 دقیقه · Yahya

در جستجوی زمان از دست رفته

همیشه در جستجوی چیزهاییم؛ بهترین از هر نوع را می‌خواهیم، ولی حواسمان نیست که در طی همین مدت جست‌وجو در حال از دست دادن زمانیم. مسئله‌ی نپذیرفتن نقایص موجود در جهان و تلاش بی‌حد و مرز برای بهبود وضع موجود به ایده‌آلی که در ذهن داریم عجیب است. خطای تصمیم گیری و قضاوت بنظر می‌رسد ولی در عین حال می‌تواند انگیزه‌ و موتور محرکه‌ای باشد که ما را به پیش می‌راند.

ژوئیهٔ 28, 2017 · 4 دقیقه · Yahya

کمالگرایی: دشمن همه‌چیز!

آدم است دیگر، بخشی از بی‌نهایتِ هستی، ولی خود محصور در محیطی بشدت محدود! اوبرایان مارتل، این شخصیت جذاب سریال Game of Thrones که مرگ متأثر کننده‌ای هم داشت :/ دیالوگ جالبی دارد: “دنیای بزرگ و زیبایی داریم. ولی اکثر ما آدما همون گوشه از دنیا که بدنیا اومدیم، زندگی می‌کنیم و می‌میریم و هیچ‌وقت بقیه‌اش رو نمی‌بینیم. من نمی‌خوام مثل اکثر آدما باشم.” پس تصور کنید که چقدر بنظرم مضحک است که ماندن و ثبات را جواب بدانم!‌ یا حتی فراتر از آن، اینکه فکر کنیم چون چهارتا شهر را دیده‌ایم یا پایمان به بیشتر از دوتا از قاره‌های زمین باز شده کار تمام است و شده‌ایم اوبرایان مارتل. مثالم بعنوان گیک فناوری و کارآفرینی می‌شود ایلان ماسک، مریخ را مقصد قرار داده. جهانِ بشدت بزرگی‌ست و بسیاری از زیبایی‌هاش هم دورند. مثلاً همین سحابی عقاب که به نسبت مقایس کل جهان نمی‌شود گفت جای دوری‌ست! فاصله‌اش تنها هفت‌هزار سال نوری‌ست، ولی به جرأت یکی از ایده‌ال‌هاست برای زندگی. یک ویلا برای آخر هفته‌ها در سحابی عقاب مثلا :)

ژوئیهٔ 4, 2017 · 4 دقیقه · Yahya

باز هم ناحیه‌ی راحتی (comfort zone)

«برای کسی که واقعا دریافته باشد در مرگ هیچ چیز هولناکی وجود ندارد،هیچ چیز هراسناکی در زندگی هم وجود ندارد.» تسلی بخشی‌های فلسفه - ص۷۱ حوالیِ 6 صبح، دقیقا اولین لحظه‌ای که بیدار می‌شم و هشیاریم از اولین سطوح هشیاریِ ممکن شروع به رشد کردن و افزایش پیدا کردن می‌کنه، و درست قبل از اینکه حتی چشم‌هام رو باز کنم ۲ تا مسیر دارم. آره، زندگی نه اونقدر بهتون گزینه و آزادی میده که مثلا بال بزنید و پرواز کنان تا مریخ برید!! و نه اونقدر آزادی و اختیار رو ازتون صلب می‌کنه که بتونید مسئولیت کارهاتونو بر عهده نگیرید. و چه جذابیتی که در این اندازه بودن وجود نداره، که حالا بعدتر باز بهش می‌رسیم. و خلاصه اینکه بیدار می‌شم و نهایتا با تنها یک چشمِ نیمه‌باز ساعت رو از موبایلی که همیشه فاصله‌اش رو حفظ می‌کنه!‌ چک می‌کنم. حالا یک گزینه، اینه که صبحه به این زودی و فقط با 4-5 ساعت خواب شبانه، بدون اینکه زمان رو از دست بدم، بیدار بشم و مشغول فعالیت، یا اینکه 3-4 ساعتی بخوابم و بعد با تمام قوا و انرژی بپردازم به زندگی (حالا من اینجا خوابیدن رو شامل زندگی کردن ندونستم که خودش داستانیه)

ژوئن 14, 2017 · 3 دقیقه · Yahya

عمرِ کوتاهِ قضاوت

گفت:‌ «میدونم قضاوتت نسبت به من چیه! یک نفر که تنبله و پیگر هیچ کاری نیست. کسی که نمیشه به حرفش اعتماد کرد». گفتم: «اینکه من مدت‌ها پیش که نظر واقعی‌مو خواستی چنین حرفی بهت زدم، دلیل نمیشه که همچنان نظرم نسبت بهت همون باشه. مگه تو هنوز همون آدمی یا حتی من؟! که من بخوام همچنان قضاوتم رو متعصبانه همونطور ثابت نگه دارم؟»

ژوئن 8, 2017 · 2 دقیقه · Yahya

روزمرگی:‌ فرار کنیم یا قرار گیریم؟!

روزمرگی و بورینگ شدن زندگی از نتایج اصلی جوامع مدرن است. البته از اول بوده ولی ما راحت‌طلب‌هایِ قرن بیست‌ویکم زیادی پروبالش داده‌ایم. سینما،‌ ادبیات، ورزش، لوازم آرایشی، تلویزیون، اخبار، تلفن‌های همراه، تنقلات و فست‌فودها، مواد مخدر، پارک‌ها، فیسبوک و توییتر و تلگرام و لیستی که پایانی ندارد…: همه و همه، بطور کلی بخشی از صنعت بزرگ سرگمی‌ای هستند که انسان مدرن به کار گرفته تا فراموش کند! هرچند هریک از این‌ها با اسم و رسمی موجه‌تر پا به عرصه گذاشته‌اند و گاهی هم به همان مقصود مورد استفاده قرار میگیرند، ولی اگر با خودمان صادق باشیم، حتی کتاب می‌خوانیم تا در فانتزی غور کنیم؛ چونکه واقعیت کرخت به مذاق‌مان خوش نمی‌آید.

مهٔ 28, 2017 · 4 دقیقه · Yahya

کتاب: جزء از کل

از اونجایی که بعد از چند وقت رمان خوندم، و در‌واقع جزء از کل دوباره منو به دنیای رمان علاقمند کرد تصمیم گرم چند پاراگرافی از کتاب و در مورد کتاب بنویسم. قبلاً در مورد هیجان اولیه‌ي خرید کتاب گفتم و حالا اینجا می‌خوام در مورد هیجان مداومِ خواندنش بگم.

مهٔ 24, 2017 · 7 دقیقه · Yahya

چگونه بازنده نباشیم؟

زندگی پر از دوراهی‌هاست!‌ البته اخیراً پی‌برده‌ام که مشکل، دوراهی‌های زندگی نیست و بندرت حتی دوراهی دارد، و مدام شکایت‌ام به اطرافیان: گله‌مندی از چندراهی‌های زندگی‌یست! یعنی مدام خودم را بر سر چندراهی‌هایی می‌بینم که برای خیلی‌هایشان هیچ ایده‌ای ندارم و مطمئنم که بسیار راه‌های دیگری هم هست که من حتی نمی‌بینم و متوجه نمی‌شوم.

مهٔ 16, 2017 · 5 دقیقه · Yahya

روایتی از تهران و بهشت!

وقتی ساعت شیش صبح تو ایستگاه راه‌آهن سوار مترو تهران میشی! فقط چند ثانیه کافیه تا مغزت از راه حواست اونقدر ورودی دریافت کنه که شروع کنی به اختراع فحش‌های جدید. تو اون لحظه فقط به این فکر میکردم که در اولین دسترسی‌ام به لپ‌تاپ، تمامی این‌ها رو بی‌واسطه در ویرایشگر وردپرس تایپ کنم، پارگراف‌های ناسزا و بدون معطلی روی «انتشار» کلیک کنم. ولی ماجرا به شکلی رقم خورد که از آن صرفنظر کردم!

مهٔ 12, 2017 · 6 دقیقه · Yahya

بی پایان به کجا روم آخر؟!

دو دسته‌ی کلیِ داستان‌نویس داریم: دسته‌ی اول آن‌هایی هستند که قبل از اینکه قلم به دست شوند، کل داستان را یکبار در پس‌زمینه‌ی ذهنشان مرور کرده‌اند و یا حداقل طرح کلی آن را ریخته‌اند. دسته‌ی دوم هم کسانی‌اند که ترجیح‌شان شگفت زده کردن خودشان است. جهانی را متصور می‌شوند و شخصیت‌هایی را هم به جهانشان تزریق می‌کنند، بعد با قلمشان این شخصیت‌ها را در دل حوادث دنبال میکنند.

مهٔ 4, 2017 · 3 دقیقه · Yahya