گفت: «میدونم قضاوتت نسبت به من چیه! یک نفر که تنبله و پیگر هیچ کاری نیست. کسی که نمیشه به حرفش اعتماد کرد». گفتم: «اینکه من مدتها پیش که نظر واقعیمو خواستی چنین حرفی بهت زدم، دلیل نمیشه که همچنان نظرم نسبت بهت همون باشه. مگه تو هنوز همون آدمی یا حتی من؟! که من بخوام همچنان قضاوتم رو متعصبانه همونطور ثابت نگه دارم؟»
همچنان نگاه رادیکالی به شبکههای اجتماعی دارم و بجز توییتر عضو هیچ شبکهی اجتماعیای نیستم. نه اینکه توییتر را استثناء بدانم، صرفاً اینکه یک سروگردن از رقباش بهتر است (مخصوصاً جامعهی کاربری ایرانیاش) و اخیراً هم بیشتر فعالیت توییتری دارم! و باز هم اینکه میدونم کار جالبی نیست، ولی میگم کارِ غیرجالب باحالیه!!! پاراگراف بالا حاکی از کلی تناقض در بخش خیلی کوچکی از زندگی مجازی این نگارنده که سعی میکند در زندگی منطقی باشد است، بعد شما تصور کن اگر نگاهی به تمام زندگی یک آدم بیندازیم با چه آشی که مواجه نخواهیم شد.حملات تروریستی تهران و بازتابش در شبکههای اجتماعی و بطور خاص توییتر و نظرات ضد و نقیض زیادی که شاهدش بودیم… چه توییتها که پاک نکردند. و چه توییتهایی که هریک با توییت بعدی در تناقض بود. همهی اینها حاکی از سیّال بودنه ذهن و تفکر افراد است. تعدادی حسکر ورودی داریم که حواس پنجگانه مینامیمشان (که باز میزان قابل اعتماد بودن همین حواس و نتایج غیرقابل اعتماد بودنشان هم خودش داستانیست). این حسگرها سیگنال میفرستند به مغز و در نتیجهیِ یکسری واکنش شیمیایی، خروجیِ حاصل به اندامهای مورد نیاز فرستاده میشود تا عمل کنند. حالا چقدر بیراه است اگر بگوییم «مغز فکر میکند، همانطور که معده هضم میکند»؟! گاهی حاصل این خوجی میشود نوشتن یک توییت. و مسلم است که چند دقیقهی بعد ورودیها متفاوتاند و در نتیجه مغز اگر Pure Function هم باشد، که نیست، احتمال متناقض بودنِ توییت وجود دارد. نکتهی جالب هم اینکه بطور میانگین عمر مفید هر توییت حدود 18 دقیقه است.حالا نه اینکه خودم کاملا به این منجلاب نسبیگرایی باور داشته باشم، یا طرفدار رواقیون باشم. بلکه صرفاً حرفم این است که ما انسانایم، ممکن است رشد کنیم، ممکن است سقوط کنیم و حتی ممکن است سالها در یک وضعیت فکری-اعتقادی بمانیم. پس وقتی آدمها تغییر میکنند چرا باید قضاوتمان نسبت به آنها ثابت بماند؟! پس به آدمها فرصت بدیم، به خودمون فرصت بدیم…